باشگاه خبرنگاران جوان- این روزها دلم هزار بار میلرزد، ۳۶۵ روز گذشت، روزهای خوب و خوش زیاد داشتیم، گاهی هم روزگار با ما همراه نبود، اما در مواقعی چنان با تو راه میآمد که به وجد میآمدی، با تمام اینها، اما گذشت و گذشتیم و حالا سال جدیدی را آغاز کردیم، سالی که با جنگ و صدای انفجار در گوشه و کنار کشور شروع شد، اما این باعث نشد که ملت ایران تاریخ خود را فراموش کند، شاید به علت شرایط ویژه و شهادت رهبر معظم انقلاب رنگ و بوی غم داشت، اما به آرامی برگزار شد.
یادش بخیر در زمانهای نه چندان دور پاتوق تمام فامیل خانه پدر بزرگ بود، یاد دور هم جمع شدن در آن خانه دوست داشتنی، غذاهای خوشمزه مادربزرگ، لباسهای نو و اسکناسهای تا نشده که پدر بزرگ از لای قرآن هدیه میداد بخیر، هنوز شوق و نشاط شادی گرفتن عیدی و برق چشمان بچههای فامیل و حتی بزرگترها را به یاد دارم، هنوز چهره مهربان پدربزرگ و برق نگاهش در دلم غوغایی برپا میکند، چقدر دلم میخواست بود و لبخندی میزد و عیدی میداد.
چقدر آرزو کردم کاش مادربزرگ بود و بوی سبزی پلوی شب عیدش هوش را از سرم میبرد، مادر بزرگ نه فقط ما نوهها بلکه گل هایش را هم نوازش میکرد گویی شمعدانیها نیز به تحویل سال نو در خانه مادر بزرگ عادت کرده بودند و مثل نوهها روزها را یکی یکی میشمردند تا گل بدهند و در شادی خانه مادربزرگ شریک باشند.
در این روزها دلم پیش مادر بزرگ است که چادر نماز را پوشیده و بر سجاده دست به دعا نشسته است، برای تک تک ما دعا میکرد، سال هاست که در خواب ابدی فرو رفته، اما در این لحظات حسش میکنم گویی بارها نگاهم در نگاهش گره میخورد حتی با او صحبت میکنم، نگاهش به حدی واقعی است که بی محابا میگویم مادر بزرگ برایم دعا کن.
پرده را که کنار میزنی چشمت به شاخههای جوانه زده درختان در حیاط میافتد، همه جوان شدهاند انگار همه باهم زمزمه جوانی و نو شدن را در گوش همدیگر نجوا میکنند، تا روزگار کارش را بکند و چرخش ایام یک سال دیگر را رقم بزند.
در همسایگی خانه پدر بزرگ، پدری زندگی میکند که ۴۰ سال است چشم انتظار فرزندش است، حاج علی حالا دیگر خیلی پیر شده، چشمانش سو ندارد و پایش بدون تکیه بر عصا توانی برای ایستادن ندارد، دیدم که آمده گل هایش را آب بدهد، مثل هر روز هم مشتی گندم کف حیاط پاشید تا کفتر چاهیهای دلداده مانند هر روز سر قرار حاضر شوند و نوک بزنند به دانههای گندم.
گویی حاج علی دلتنگیهایش را با آنها تقسیم میکند و آنها هم چه همراهان خوبی هستند و چه گوشهای شنوایی دارند برای لواپسیها و رازها و واگویه این پدر پیر چشم انتظار، فرزند در عملیات بیت المقدس جاویدالاثر شده است، از آن زمان تا به امروز همیشه چشم به در دوخته تا پسرش وارد شود، مادر فقط ۱۰ سال دوام آورد و سرانجام مهمان خدا شد، اما تا بود هر شب عید برای فرزندش پیراهنی به رنگ کرم و کفشی به رنگ قهوهای که پسرش دوست داشت میخرید به امید اینکه بیاید و بپوشد، اما ۱۰ سال فقط پسرش در رویاهایش لباس عید پوشید و مادر عاشقی کرد و گریست، اما دوام نیاورد و رفت تا فرزندش را ببیند.
اما امسال به واسطه جنگ شرایط تحویل سال و روزهای نوروز برای همه عجیب و غریب است، مثل اینکه در برزخی گرفتار شدهای و به سختی میخواهی برای خانواده لحظات خوبی را فراهم کنی، اما دست و دلت به کار نمیآید.
دلم در این لحظات هزار بار میشکند هر بار با امید و صبر بندش میزنم، شکسته است، یک دل بند زده هر چه باشد یک دل بند زده است، اما به خاطر بچهها و خانواده طاقت میآورم، بی آنکه کسی بفهمد اشکهای ریز ریز دور چشمم را پاک میکنم، دخترم که همیشه عاشق لحظه تحویل سال و روزهای عید است نگاه میکنم میبینم که حالش از من هم بدتر است خیلی تلاش میکند به روی خودش نیاورد، اما من مادرم. صدایش، صدای شاد همیشگی نیست و بغض دارد، اما بغض را فرو میخورد و پشتش را به من میکند ظاهرا او هم دارد اشکهایش را پاک میکند تا من نبینم، اگرچه به روی هم نمیآوریم ولی از حالمان پیداست که دلمان کجاست.
هنوز شهر شلوغ و زندگی جاری است اگرچه خیلیها از شهر رفتهاند، اما همچنان هم میتوان شور زندگی را در آن دید، هر چند به حرارت سالهای قبل نیست، اما همین که عده زیادی توانستند در این شرایط روحیه خود را حفظ کنند جای امید است، قرن هاست که سالها نو شدهاند، اما امسال به گونهای متفاوت نو شده است.
امیدهایی که بر سر سفره هفت سین سال ۱۴۰۵ کاشته شد جوانه خواهد زد و ثمره آن عشق و ایستادگی و ماندگاری وطن خواهد بود، امسال باز همه در کنار هم یک بار دیگر ایستادگی را معنا کردیم و غم را در سال ۱۴۰۴ جا گذاشتیم با رویش امید در دل هایمان که میوه اش با هم بودن است را در سال ۱۴۰۵ برداشت خواهیم کرد.
امسال تجربه متفاوتی از نو شدن سال داشتیم، علاوه بر دوست داشتن و شادی، ایستادگی و جوانمردی و پیروزی را به فرزندانمان آموختیم، با خون دل به آنها یاد دادیم حتی در حساسترین شرایط هم فقط امید داشته باشند و مام وطن برتر از هر چیز دیگری است، تا ایرانی هست پایش روی خاکش سفت و محکم است و با چنگ و دندان از وطنش دفاع میکند و میماند و خواهد ماند، ایرانجان را به سان گوهری ناب و اسطورهای حیات بخش به نسلهای آینده تحویل میدهیم، ایران بمان.
منبع: ایرنا